حرفهای دلتنگی

عشق چیزی نیست جز بارانی ازغم..................پشت یک لبخند..............

 

همه تون دعوتید  به این سایت بیاید عضو بشید و لذت ببرید

http://www.fannuj.com

 

لحظاتی خوب را با ما و در کنار ما رقم بزنید

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:26 توسط سارا|

 چند روز دیگه سال نو میشه کاش  با نو شدن سال تو خونه تکونی ها دلامونم تکونده باشیم کینه ها رو دشمنی

ها رو بغض ها شکستنا همه بدی ها رو

امیدوارم این سال براتون پره خوشبختی باشه پره عشق آرزو میکنم این سال همون سالی باشه که تو

4فصلش جوونه های پاکی تو دلتون برقرار باشه . از خدا میخوام آرزوهاتونو به نسبت حکمتش برآورده کنه

مهرو محبت همسایه ی همیشیگیتون باشه

الهی به حق این سال جدید  هیچ پدر یا مادری شرمنده ی بچه هاش نباشه

 

 

 

 

 

 

 

چند روز دیگر


امروز


پارسال می شود


کمی ساده


اندکی خنده دار


وقدری عادی !


امروز سالهاست می رود


و


ما همیشه


چشممان پی فرداست .


افسوس !


به فکر پاییز


تابستان را


و یه فکر بهار


زمستان را


فدا می کنیم .


جشن می گیریم


عید می گیریم


و دوباره


همانی می شویم که بودیم


با اختلاف


چند تار موی سپید تر !!

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:46 توسط سارا|

رها شو

 

از رها كردن نترس..


باور كن هیچ كس نمی تواند.. چیزی كه مال توست را از تو بگیرد..

 

و تمام دنیا نمی توانند..چیزی كه مال تو

 

نیست را برایت حفظ نمایند..


همه چیز ساده است.......


"زندگی".. "عشق".. "دوست داشتن".. "عادت كردن"..


"رفتن".." آمدن"..


اما چیزی كه ساده نیست.....


باور این "" ساده بودن ها"" ست.


در "" حسرت گذشته "" ماندن، چیزی جز از دست دادن امروز نیست؛


توفقط یكبار هجده ساله خواهی بود..


یكبار سی ساله..


یكبار چهل ساله..


و یكبار هفتاد ساله..


در هر سنی كه هستی، روزهایی بی نظیر را تجربه می كنی، چرا كه مثل روزهای دیگر،

 

فقط یكبار تكرار خواهد

 

شد. هر روز از عمر تو زیباست و لذتهای خودش را دارد،

 

به شرط آنكه زندگی كردن را بلد باشی.

 

نوشته شده در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:28 توسط سارا|


نمیداتم چه بناممت


در گذرگاه بین واژگان گیر کرده ام

 

دستهام در تکاپو

 

ذهنم در تکاپو

 

منبع ارامشم

پدرم

دوستم

خدایم

بسان تمام روزهای رفته

دستانم را در دست بگیر

جدا نکنی دستانت را

تا گم نکنم  آرامشم

ترسم از دست دادن آرمشم است

 تمنایم با تو بودن است


برچسب‌ها: خدا, آرامش, دست, تمنا, دوستی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:56 توسط سارا|

  بویت در شهر بپیچد من میفهم

نوشته شده در جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 13:1 توسط سارا|

در راستای کمک رسانی و بهبود مشکلات همشهریان عزیز بوشهری بر آن شدیم تا با کمک یکی از اساتید یاری رسان باشیم دوستان عزیز برای گرفتن وقت  ومشاوره با این استاد عزیز به آدرس زیر ایمیل زده,طرح موضوع کرده و در صورت  امکان شماره  خود را قرار دهید تا برایتان وقت ملاقات قرار دهیم  با تشکر

mar13702000@yahoo.com


برچسب‌ها: مشاوره, بوشهر, مشاوره بوشهر
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:19 توسط سارا|

دلم که میگیرد زمین با تمام بزرگی اش گنجایش دلتنگی های مرا ندارد بسی سخت است جای خالی حضورت گم میکنم نمی دانم شاید گم میشوم تا شاید در جایی دورتر از بودنت حضورت را به تماشا بنشینم
نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ساعت 18:10 توسط سارا|

سلام

اول واسیه دوسته عزیزم که نمیدونم هنوز به اینجا سر میزنه یا نه ولی

من به رسم ادب میگم هر چند با تاخیر که روزت مبارک مهندس جون



سرت را روی شانہ ہاے ڪسے بگذار


ڪہ از صـבاے تپشہاے قلبت تو را بشناسہ


آرامش نگاہت رو بہ قلبے پیونـב بزטּ ڪہ بے ریاتریـטּ


باشہ


لبخنـבت را نثار ڪسے ڪـטּ ڪہ בل بہ زمین نـבاבه

باشہ

رویایت رو با چہره ے ڪسے تصویر کـטּ


ڪہ زیبایے را احساس ڪرבه باشہ


چشم بہ راه ڪسے باش ڪہ تو را انتظار ڪشیده

باشہ


اما عاشق ڪسے باش ڪہ تڪ تڪ سلولہای

بـבنش تقـבس عشق را בرک ڪنـב



نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۲ساعت 0:41 توسط سارا|

بعضی زخمها هست


که هر روز صبح ، باید پانسمانش را باز کنی و روش نمک بپاشی !


تا یادت نرود


دیگر ،سراغ بعضی آدما نبــاید رفت

نوشته شده در شنبه سوم اسفند ۱۳۹۲ساعت 18:32 توسط سارا|

هیچ وقت تو خوابم نمیدیدم روزی بخوام بیام اینجا و بنویسم :

یک سال گذشت بی او

ولی این اتفاق تلخ افتاد یه ساله  نداریمت یه ساله فقط داریم خاطره هاتو یدک میکشیم یه ساله که وقتی به تو فکر میکنیم جایه اینکه خودت بیای روبه رومون اشکای نیودنت سیل راه  میندازه رو صورتمون  میدونی هنوز بعده یه ساله نمیتونیم باور کنیم رفتنتو شاید من بیشتر دلم میخواد وقتی برمیگردم  تو راه خونه ی بابابزرگ ببینمت نمیخواستم روز سالگردتو! خونه بشم دوس داشتم یه جای دور باشم میتونستم بمونم ولی دل صاب مردم طاقت نیوورد همچین آشوب بپا کرد  برای اومدن  آخره سر که همه خواستن برن  سر خاکت!!!!!!! وقتی مامانت با مامانم رفت  خاله مریم بهم گفت سوار شو دیگه منم تو یه اقدام شجاعانه از اومدن سر قبرت!!!!!سر باز زدم  برام سخته پسر خاله ای که برام مثه داداش کوچیکم بود  رو اونجا ببینم همخون سال تحویل که اومدم سر خاکت سال رو تحویل کردم  برام کافیه دلم میخواذ اون اولین و آخرین بار باشه که اومدم سر خاکت ... تو این دنیا که آرامش نداشتی داداشی از خدا میخوام تموم آرامشای نداشته و ندیدتو تو اون دنیا بهت بده  هم به خودت و یه خورده هم واسه مادرت  . دوس ندارم دیگه اشکاشو ببینم  کاش بودی ببینی که مادرت خورد شده زیر بار این همه فشار.

آروم بخواب گل من

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:3 توسط سارا|


آخرين مطالب
» همه تون دعوتید
» پیشاپیش عیدتون مبارک...
» رها کن....
» چه بناممت...
» بویت
» مشاوره در بوشهر
» دلتنگ...
»
»
»
Design By : Pars Skin