تبليغاتX
حرفهای دلتنگی

حرفهای دلتنگی

می نویسم تا بداند روزی که رفت چرا شکستنم را ندید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سلام گلای من

خوبید؟؟

امروز اومدم که ازتون برای یه مدت خداحافظی کنم  تو این چند وقته که باهاتون بودم بهترین روزامو گذروندم روزا ی تلخ و شیرین که همه شون خاطره ان میخوام برا کنکور بخونم امسال رتبه ی دلخواهمو نداشتم

 

بوسه و آتش

 

در همه عالم كسي به ياد ندارد

نغمه سرايي كه يك ترانه بخواند

تنها با يك ترانه در همه ي عمر

نامش اينگونه جاودانه بماند

***

صبح كه در شهر، آن ترانه درخشيد

نرمي مهتاب داشت، گرمي خورشيد

بانگ: هزار‌آفرين! زهرجا بر شد

شور و سروري به جان مردم بخشيد

***

نغمه، پيامي ز عشق بود و ز پيكار

مشعل شب هاي رهروان فداكار

شعله بر افروختن به قله كهسار

بوسه به ياران، اميد و وعده به ديدار

***

خلق، به بانگ "مرا ببوس" تو برخاست!

شهر، به ساز "مرا ببوس" تو رقصيد!

هركس به هركس رسيد نام تو را پرسيد

هر كه دلي داشت، بوسه داد و ببوسيد!

******************************************************

 

 

امروز روز تولدم بود   یه سال به سنم اضافه شد  خوب یا بد گذشت

 

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت17:6توسط سارا | |

 


اين روزا  نبودنت داره منو از پا در مياره نمي دونم حسم واسه تو هم ارزش داره يا نه ؟؟ ؟حتي نمي دونم حرفات راسته يا نه   اوايل ميگفتم مسخره بازيهاته  باورم نشد اما حالا که به قول خودت تو مرداب عشقت گير کردم حالا که باورت کردم حالا که بهت وابسته  شدم حالا که ديگه هيچکي به دلم نميشينه چرا حالا ساز رفتنو کوک کردي؟دلت مياد , دلت مياد بري و تنهام بزاري دلت مياد من بي تو باشم  دلت مياد فقط يادت باهام باشه ؟؟؟دارم کم کم  شک ميکنم تو همون مهربون خودم باشي همون مهربوني که  ميگفت هر وقت کنارت نيستم اشکاتو بريز تو فنجون تا !!!خودم بيام پيشت بخورمشون !!!کجاست اون همه شيفتگي ؟؟؟ تو اين دنياي وانفسا همه چيزو از ياد بردي؟؟؟کجاست اون همه حرفاي عاشقونه که حکايت از عشقمون داشت از دلتنگيامون از  تنهاييامون از رو زايي که پيش هم نيستيم اما قلبامون به شوق ديدن هم ميتپه ؟؟؟کجايي که ببيني اين روزا دلتنگي ؛نبودنت داره  منو از پا در مياره دارم ميميرم اما قبل اون يه آرزو دارم فقط يه بار  يه بار ديگه ببينمت حتي اگه نذاري ببوسمت در آغوش بگيرمت بذار يه گوشه بايستم  يه گوشه که چشات تو چشام نيفته ولي بذار من از همون جا به چشاي زيبات خيره شم از دور ببوسمشون از دور بوت کنم از دور حس کنم در آغوشمي ازدور حس کنم هنوز چشات عاشقانه بهم خيره ميشه گريه امنونمو بريده ديگه اجازه ي کنترل اشکامم ندارم اونا هم براي تو فقط براي تو سرازير ميشن به حرفم گوش نميدن که با التماس بهشون ميگم تو رو خدا طاقت بياريد يه روزي برميگرده  نه حرفام باورشون ميشه نه بهم گوش ميکنن آخه ميدونن هر کي رفت ديگه بر نميگرده  اما باز اميدوار برگشتن توان انتظار ديدن بوسيدنت بوييدنت نگاه کرن به اون چشاي نازت  منو ديوونه کرده چشامو بي تاب

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت12:46توسط سارا | |

 

خنده واسه همیشه  از لبام رفت

رسیدن از مرمر رویاهام رفت 

کوچه ی انتظار رسید به بن بست

دلم می گفت اون سر  وعده هاش هست

کجا بودی که از نفس افتادم

 روزی یه بار زنده شدم جون دادم              

وقتی که این باز یارو می کردی

من می دونستم داری بر می گردی

پاهای خسته تو بذار رو چشمام

بگوکه دیگه نمی ذاری تنهام

بگو هنوز دوسم داری با منی

بگو محاله قلبمو بشکنی

کجا بودی ببینی بی ستاره ام

ببینی جز تو کسی رو ندارم

غم نبودت مثه آتیشمه

تو این دو خط ترانه جا نمی شه

چی کار کرده دل ساده م

که از چشم تو افتادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت1:33توسط سارا | |

 

 

هر شب پشت پنجره ی چشام , پنجره ی چشایی رو در حال کاویدنم که دیگه مال من نیست   صحن اون چشا زیارتگاه عاشقی دیگه شده با به یاد اودن این حقیقت چشام لبریز از بلور میشه بلورایی که یه روز اگه یه دونه ش میریخت  تو هزار تاشابهم هدیه میکردی اما امروز تو منو فراموش کردی من تنهام تو اوج غم و غصه ها تنها چیزی که امروز از تو دارم فقط یادته که همیشه تو قلبمه  اینو که دیگه نمیتونی ازم بگیریرش ؟؟؟؟؟؟؟ همینم واسه منه دلشکسته و غریب غنیمته . کاش میشد باز زائر اون چشات میشدم باز میبوسیدم اون زیارتگاه رو با تمام عشقم باز صدات میزدم تا با گرفتن دستام منو به اوج احساس , به عشق حقیقی برسونی                      

  عزیز دلم ! مهربونم احساست بود که منو دیوونه کرد شیفته م کرد  کجایی ببینی که باز قصد زیارت دارم اما ضریحی پیدا نمیکنم

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت2:8توسط سارا | |

 

عشق چیست؟؟

رویش خاطره های تو به پهنای کلام

عشق چیست؟؟

دیدن روی تو به هر لحظه، مدام

عشق چیست؟؟

جز تپش قلب من از داغی تو

عشق چیست؟؟

جز من لب تشنه و جام لب تو

کاش با این همه شیدایی من می گفتی

عشق چیست؟؟

جز تن من با تن تو

(جز تن من، مسحور حصار تن تو)

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت2:14توسط سارا | |

 

سلام

دوست عزیز ناشناس هادی  من شما رو نمیشناسم  مرسی از اظهار نظرتون مایل بودید بیشتر معرفی کنید من شمارو بشناسم

 

من از نگاه تو ترانه میسازم با تک بیتهای ناب

من از چشمان تو ستاره میسازم ستاره های نورانی

من از گرمی دستان تو تولد دوباره میابم

من از لبان تو بوسه های گرم و آتشین میچینم

من در آغوش تو خود را کودکی میبینم که از مادرش جداشده جان دوباره میگیرم

تو امیدی هستی برای من دلشکسته !

تو روزنه ی تنهاییم و

تو همانی که من باورکرده ام

بی توهیچم

 

دوستتون دارم سارا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت1:46توسط سارا | |

 

سلام

دلتنگ نوشتن شدم اما همیشه کاری برام پیش میادو من نمیتونم بنویسم از دلم برای تو عزیز

 روزهای زیادی گذشته و من از تو  بیخبرم  دلم برای تمام حرفهای زیبایت تنگ شده  دلم برای حس کردن دستان گرمت آغوش پرمهرت تنگ شده کابوس رفتنت کابوس تنهاشدنم همیشه با من است و مرا میآزارد  روزهایی زیادی است به حکم قاضی تقدیر از تو دور مانده ام ندیدمت در این روزهاتنها میتوناستم با دیدن عکست ارام شوم در نبودت اما عکسی ندارم ومن امروز دریافته ام که همیشه دلتگ آن کسی میشوی که نمی توانی عکسش ر ا به دیواراتاقت بزنی 

ازفاصله ها بگذر و چشمان منتظرم را نور امیدی ببخش

 

ببخشید اگه بعد این همه مدت بد شده

دوستتو ن دارم سارا

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت1:5توسط سارا | |

 

سلام

امروز روز سرنوشتم بود امروز کنکورمو دادم ولی نمیدونم چی میشه جرئتشو ندارم برم سازمان سنجش ببینم چیکار کردم . دفترچه ی عمومی رو که دادن سرمو انداختم پایین مشغول شدم سرمو اوردم بالا وقت تموم شده بود به چشم بر هم زدنی حالم گرفته شد زبانو نزدم به قول بابام عشقمو آخه همه میدونن من چقد عاشق این درسم اما از سر تنبلی کلاسامو تعطیل کردم بگذریم اختصاصی هم اینجوری شد  اما خیلی خسته شدم از شب قبل تا حالا مژه رو هم نزاشتم دیشبم واسه استرسی که داشتم نتونستم بخوابم امروز صبح هم قاطی کرده بودم درسا رو میترسم خیلی . یادم میاد پارسال که امتحان دانشگاه آزاد میدادم تو جلسه ی امتحان خوابم برد بیدارم که شدم هنوز ۱ساعت دیگه وقت داشتم مهمتر قبولم شدم از خدا میخوام که همه ی کنکوریا به خواسته هاشون برسن . امروز سر جلسه ی کنکور یاد دختر عمه ی مامانم افتادم که چند ماه قبل فوت کرد اگه زنده بود فردا امتحان میداد حتما عمه م این روزا بیشتر بهش فکر میکنه . 

 از اون دوست ناشناس عزیزم که اسمشم نوشته ممنونم من پس فردا ساعت ۱۸ میام نت خوشحال میشم باهات اشنا شم  اومدی پیام بده بگم به چه ادرسی بیایی

برام دعا کنید قبول شم  برا همه دعا کنید

 

 

چقد بهت نگفتم نرو من میترسم همش میخندیدی و میگفتی :ازچی؟

بهت گفتم من از تنهایی میترسم تو رو خدا تنهام نزار

بهم گفتی :دیوونه  بازم بدبینی بازم شک .ببینم این بدبینیات تا کی ادامه داره؟ باورت نشده چقد دوستت دارم چقد دلبسته ت شدم  کی می خوای بفهمی؟

من تازه فهمیدم  .تازه فهمیدم حرمت عشقو شکستی رو دوستت دارم خط کشیدی . حرفای من شک نیود تردیدی بود در دوستت دارم هایت آلوده به هوسهای نفسانی ات . چقد دلگیرم از تمام روزهایی که به پای عشق بی زوالت هدر شد  . دلگیرم از تو که چگونه قلب کوچکم را به بازی گرفتی و مرا به عشق بیمناک ساختی چقدر دلگیرم از خودم که کودکانه غرق محبتت شدم غرق آِغوشت . از کنارم که رد میشی با گوشه ی چشم باز منو نگاه میکنی 

یعنی که باز بشم همون کوچولویی که با بوسه هات محبتتو بهش ارزونی میکرده ! ولی انگار دستای اونی رو که تو دستته رو نادیده گرفتی . من میرم آخه فهمیدم من سهمم از عشق تنهایی. سهم من محدود به همون گریه های شبونه ست سهم من اینه وقتی از عشقت دارم میمیرم شونه هاتو نداشته باشم دفتر خاطراتش پر بو د از حس مهرو دوست داشتن چه نادان بود که لایق عشقش ناب و پاکش نبود و نشد و چه زیبا با قلب عاشق رهسپار دیار عشق شد

 

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت16:59توسط سارا | |

 

همه شب بادلم کسی می فت

«سخت آشفته ای زدیدارش

صحبدم با ستارگان سپید

می رود، می رود،نگهدارش»

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فرداها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشمهای تو چون غبار طلا

تنم از حس دستهای داغ تو

گیسویم در تنفس تورها

می شکفتم  زعشق و می گفتم

«هر که دلداده شد به دلدارش

ننشیند به قصد آزارش

برود، چشم من به دنبالش

برود ، عشق من نگهدارش»

آه ، اکنون تو رفته ای و غروب

سایه می گسترد به سینه ی راه

نرم نرمک خدای تیره ی غم

می نهد پا به معبد نگهم

می نویسد به روی هر دیوار

آیه هایی همه سیاه سیاه

 

 

سلام

حالتون خوبه دوستای گلم

دلم برا نوشتن تنگ شده  بود برا شما هم یه ریزه

دوستتون دارم سارا

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت19:38توسط سارا | |

 

 سلام 

خوبید عزیزای من 

داره کم کم عید میاد  خونه تکونی کردی یانه ؟ خونه ی دلتو می گم چقدر غبار کینه ها رو پاک کردی ؟؟؟با چند تا از اون دوستایی که قهر بودی آشتی کردی ؟؟؟  می خواستم روز اول عید بیام و بهتون عیدو تبریک بگم ولی نمی تونستم بیام الان اومدم و جلو جلو می گم عیدتون مبارک خوشگلای من

و از همین جا به اون دوستای عزیزی که باید تبریک بگم تبریک می گم شاید نتوستم بیام  دنیا ی گلم مرسی که به یادم بودی و منو فراموش نکردی داداش قلب گلم و داداش شاهین مرسی که بهم سر زدید و با مهربونیاتون شرمنده کردید 

علیرضا ی عزیز مرسی تو این مدت خیلی مزاحمت شدم  

و از همه مهمتر داداش خودم  داداش خوشگلم عیدت مبارک  دوستت دارم هزار هزار

رضای  مهربونم  امیدوارم عید بهت خوش بگذره  عیدتم مبارک

 مهران جون عید تو هم مبارک    سال خوبی داشته باشی

 اگه کسی رو یادم رفته خودش می دونه حواس پرتم خودش میاد و یادآوری می کنه یادت نره دوست جان

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گرکه در خویش شکستیم صدایی نکنیم


پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم


یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سازو نوایی نکنیم


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم


یادمان باشد اگراین دلمان بی کس ماند
طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم


یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم


یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم


یادمان باشد اگرازٍٍٍپس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم


یادمان باشد اگرشمعی و پروانه یکجادیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم ......

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم
یادمن هست طلب عشق زهرکس نکنم


گوتو آخرکه نه انصاف ونه عدل است ونه داد
دل دیوانه من بهرکه افتاده به خاک
این همه گفتم وگفتم که رسم آخرکار
به تو ای عشق تو ای یاربه توای بهر نیاز


یاد من هست که دیگر دل من تنهانیست
یادمن هست که دیگردل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک


یادتو باشم وهر دم بکنم راز ونیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم...

 

 سارا

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت1:47توسط سارا | |